خرید بک لینک

پنج روزی که در این مرحله مهلت داری

خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست

بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی

فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست

عجبا ما انسانها بعد از میلیاردها سال که در مرگ و سکوت گذارندیم دمی به حیات آمدیم و سپس محتملا برای میلیاردها سال دیگر به سکوت و مرگ باز خواهیم گشت.

و در برابر این دو سکوت حیات دمی بیش نیست که فرصت صدا و آواز داریم.

دمی که با یک معجزه غریب مهیا شده

دمی که در برابر این دو سکوت بسیار بسیار ممتد به جرقه سنگ چقماقی در بیابانی برهوت در شبانگاهان می ماند !

متحیرم چرا چنین عاقلانه زیسته و اندیشه می کنیم!

باید مستانه یا حداقل نیمه هوشیار و نیمه مست می زیسته و می اندیشیدیم!

عجبا به قبرستان می رویم و با حیرت قبور رفتگان را می نگریم در حالی که آن حالت مالوف ماست

و این حیات کوتاه زندگان است که مستوجب حیرت !

"ما فات مضی و ما سیاتیك فاین
قم فاغتنم فرصت بین العدمین"

-----

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب

ما را ز جام باده گلگون خراب کن

----

به می عمارت دل کن که این جهان خراب

بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت

برچسب: نویسنده: باران کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 22:47

صفحه بندی